رفتن دلیل نبودن نیست
در آسمان تو پرواز می کنم
عصری غمگین و غروبی غمگین تر در پیش
من بیزار از خود و از کرده خویش
دل نامهربانم را به دوش
می کشم تا آنسوی مرزهای انزوا
پنهانش می کنم.
تو باور نکن
اما
من عاشقم
رفتن دلیل نبودن نیست
در غروب آسمان تو شاید
در شب خویش چگونه بی تو گم شوم ؟
تو را تا فردا تا سپیده با خود خواهم برد
با یاد تو و با عشق تو خواهم مرد